عفاف وحجاب

عفاف وحجاب

آثار بدحجابی در اجتماع امروز

دراین مقاله به آثاربدحجابی در اجتماع امروز و اثرات مخرب بدحجابی در جامعه امروز که موجب به وجود آمدن مشکلات عدیده ای در جامعه می باشد می پردازد و درصدد اثبات این فرضیه است که بدحجابی اثراب مخربی برجامعه دارد.

 درابتدا به تعریف حجاب می پردازد، حجاب هم به معنی پوشیدن است و هم به معنی پرده و حاجب.

 از فلسفه های حجاب: آرامش روانی، استحکام پیوند خانوادگی، استواری اجتماع و ارزش و احترام زن است.

 علت هایی که باعث پذیرش فرهنگ بی حجابی می شود می توان از : جهل و نا آگاهی، علل سیاسی، دوستان ناباب، لقمه حرام و ... نام برد.

از پیامدهای ناگوار بد حجابی براجتماع : طلاق و تهدید خانواده، گرایش مردان به چند همسری و ... می باشد.

درپایان این تحقیق راهکارهایی برای مبارزه با بی حجابی ارائه شده.

مقدمه

 حمد و سپاس مخصوص خداوند ی است که انسان را خلق کرد در بهترین صورت و درود او بر محمد مصطفی و خاندان پاکش باد.

مسأله حجاب که یک دستور دینی است از مسائل مهم و کلیدی جامعه ماست و با بسیاری از مسائل پیوند خورده و دارای ابعاد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی شده است.

این مسأله ازآن جهت که خطابش با زنان است، به نیمی از جمعیت جامعه مربوط است و از آن جهت که در تنظیم روابط زن و مرد نقش دارد، به همه افراد جامعه مربوط می شود.

این حکم الهی که به زنان دستور می دهد در برخورد با مرد و در پوشش خود حدودی را رعایت کند، که البته این حکم الهی در طول تاریخ مورد پذیرش همگان قرار نگرفته و برخی نیز به مخالفت با آن پرداخته اند و برمبارزه با حجاب برخواسته اند در حقیقت این افراد به فلسفه حقیقی پوشش پی نبرده اند و دلیل حکیمانه این

حکم الهی را ندانسته اند و با جهل خود مانع تحقق فلسفه حکیمانه آن در جامعه شده اند، در واقع این افراد مسئول بسیاری از اثرات بد عمل نکرد به این تدبیر حکیمانه الهی اند چراکه با ترویج بدحجابی و تمسخر و استهزاء افراد با حجاب؛ اولین نطفه های مشکلات و ناهنجاری های اجتماع را ایجاد کرده اند و در گناه افرادی که این مشکلات را با بدحجابی و بی حجابیشان بر جامعه تحمیل می کنند سهیم و شریکند.

این پژوهش به معرفی کردن برخی از اثرات سوء بدحجابی پرداخته شده و در مقابل نیز به ارائه راه کارهایی اقدام شده است.

کلیات

 تعریف و تبیین موضوع

 حجاب به معنا ستر وپوشش بیرونی و عفاف به معنا پوشش درونی ، این دو عامل باعث سلامت جامعه می شود و در صورت نبود این دو موجب به وجود آمدن مشکلات و اثرات مخرب زیادی درجامعه می شود. 

ضرورت موضوع

 آنچه موجب احساس نیاز به مطالعه و تحقیق دراین باره شده گسترش روز افزون بدحجابی و اثرات و تبعات مخرب آن در جامعه می باشد.

 

پیشینه موضوع

 کتابهایی را که دراین زمینه من مطالعه کردم غالبا به بحث حجاب واثرات مثبت و منفی و فلسفه آن پرداخته شده که دراین مقاله به راه کارهایی در این زمینه نیز پرداخته شده.

 برخی از کتب دراین زمینه: مسئله حجاب(مرتضی مطهری) ، آسیب شناسی شخصیت زن(محمد رضا کوهی) ،حجاب از دیدگاه قرآن و سنت( فتحیه فتاحی زاده) 

سوالات

 ۱)علت پذیرش بدحجابی چیست؟

 

2) پیامدهای ناگواربدحجابی برجامعه چه می باشد؟

 

3) چه راه کارهایی برای مبارزه با بد حجابی و ترویج حجاب وجود دارد؟

تعریف حجاب

 کلمه حجاب هم به معنی پوشیدن است و هم به معنی پرده و حاجب، بیشتر استعمالش به معنی پرده است این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می دهد که پرده وسیله پوشش است، و شاید بتوان گفت که به حسب لغت هر پوششی حجاب نیست ،آن پوشش حجاب نامیده می شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت گیرد، در قرآن کریم در داستان سلیمان ، غروب خورشید را این طور توصیف می کند: «حتی تورات بالحجاب» یعنی تا

آن وقتی که خورشید در پشت پرده مخفی شد. پرده حاجز میان قلب و شکم را« حجاب» می نامند.

 فلسفه حجاب

1-     آرامش روانی

 علت بیماری های روانی که دردنیای غرب زیادشده ، آزادی اخلاقی جنسی و تحریکات فراوان است.

 نبود حریم میان زن و مرد ، بی بند وباری و هیجانها را فزونی می بخشد و پیامد آن بیماری روانی است.

 

2-  استحکام پیوند زندگی

 شک نیست که هر چیزی که موجب تحکیم پیوند خانوادگی و سبب صمیمیت رابطه زوجین گردد، برای

 کانون خانواده مفید است و بالعکس.

 

3-   استواری اجتماع

 کشاندن تعلقات جنسی به اجتماع نیروی کار و فعالیت را ضعیف می کند، و این که اسلام نمی خواهد زن بیکار بنشیند و باطل بارآید بلکه پوشش و حجاب مانع فعالیت فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی زن نمی شود و آنچه موجب فلج کردن نیروی اجتماع است آلوده کردن محیط کار به لذت جویی های شهوانی است.

 

4-     ارزش و احترام زن

 

اسلام تأکید کرده است که زن هر اندازه متین ترو با وقارتر حرکت کند و خود را در معرض نمایش برای مرد نگذارد بر احترامش افزوده می شود.از ایرادهایی که به پوشش زن می گیرند این است که دلیل معقول و منطقی ندارد در صورتی که جنبه هایی که در بالا ذکر شد بیانگر این مطلب است که حجاب منطق و معقول دارد.

 

تعریف حجاب

 

کلمه حجاب هم به معنی پوشیدن است و هم به معنی پرده و حاجب، بیشتر استعمالش به معنی پرده است این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می دهد که پرده وسیله پوشش است، و شاید بتوان گفت که به حسب لغت هر پوششی حجاب نیست ،آن پوشش حجاب نامیده می شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت گیرد، در قرآن کریم در داستان سلیمان ، غروب خورشید را این طور توصیف می کند: «حتی تورات بالحجاب» یعنی تا آن وقتی که خورشید در پشت پرده مخفی شد. پرده حاجز میان قلب و شکم را« حجاب» می نامند.

 فلسفه حجاب

1-     آرامش روانی

 

علت بیماری های روانی که دردنیای غرب زیادشده ، آزادی اخلاقی جنسی و تحریکات فراوان است. نبود حریم میان زن و مرد ، بی بند وباری و هیجانها را فزونی می بخشد و پیامد آن بیماری روانی است.

 

2-     استحکام پیوند زندگی

 

شک نیست که هر چیزی که موجب تحکیم پیوند خانوادگی و سبب صمیمیت رابطه زوجین گردد، برای کانون خانواده مفید است و بالعکس.

 

3-     استواری اجتماع

 

کشاندن تعلقات جنسی به اجتماع نیروی کار و فعالیت را ضعیف می کند، و این که اسلام نمی خواهد زن بیکار بنشیند و باطل بارآید بلکه پوشش و حجاب مانع فعالیت فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی زن نمی شود و آنچه موجب فلج کردن نیروی اجتماع است آلوده کردن محیط کار به لذت جویی های شهوانی است. 

4-     ارزش و احترام زن

 اسلام تأکید کرده است که زن هر اندازه متین ترو با وقارتر حرکت کند و خود را در معرض نمایش برای مرد نگذارد بر احترامش افزوده می شود.از ایرادهایی که به پوشش زن می گیرند این است که دلیل معقول و منطقی ندارد در صورتی که جنبه هایی که در بالا ذکر شد بیانگر این مطلب است که حجاب منطق و معقول دارد

علل پذیرش فرهنگ بی حجابی

 الف- جهل و نا آگاهی

 

عوامل اصلی و اساسی در پذیرش بی بندوباری، ضعف اعتقادی و دینی است تا دین و احکام آن بدرستی برای جوانان ما تفهیم نشود، و تا این فهم درست با قلب آنها پیوند نخورد زمینه پذیرش هر نوع بیماری روحی را دارند. به جرأت می توان گفت علةالعلل بدحجابی و سایر مفاسد جهل و نادانی است.جهل به خدا، جهل به دین و فلسفه احکام آن، جهل به خود و ارزش ها واستعدادهای ذاتی خود.تمام بدبختی ها و نکبت ها زمانی برسرما می آید که قدر خود را نشناسیم و ندانیم که هستیم و برای چه آفریده شده ایم و به کجا می رویم. کسی که خود را نشناسد، به هر شری تن درمی دهد. همین نادانی هاست که خود تبدیل به علتی تربیتی برای بدحجاب شدن بسیاری از دختران نسل انقلاب شده است.خانواده ها و مادرانی که در قید و بند حجاب وسایر مسائل شرعی نبوده اند هرگز نمی توانند حجاب را به عنوان یک ارزش و یک واجب الهی برای فرزندان معصوم خود جا بیندازند.لذا به آنها خیانت کرده و آنها را با همان فرهنگی که خود گرفتار آن بوده اند ، تربیت می کنند. بنابراین بسیاری از بدحجابی ها و بی بندوباری های دختران جوان امروزی ناشی از محرومیت آنان از تربیت صحیح دینی است. قرآن کریم به همه پدرو مادرها چنین دستور داده است:

 «خود و خانواده خود را از آتش جهنم محافظت کنید»

 بدیهی است محافظت از جهنم جزبا تربیت صحیح ممکن نیست. البته پدر و مادرانی هم یافت می شوند که خود نسبت به نماز و حجاب وسایر واجبات مقیدند ولی نسبت به فرزندانشان و تربیت صحیح آنان غافل و نا آگاهند و همین غفلت و بی توجهی سبب انحراف فرزندان و مایه رنج روحی والدین می شود.

 ب- علل سیاسی

 شکی نیست که عده ای از بدحجابی ها وسایر جلوه های فحشا و منکرات جنبه سیاسی دارد. یعنی عده ای مخصوصا برای مبارزه با نظام و ارزش های حاکم برآن ، عملا به گسترش بی بندو باری و فحشا اقدام کرده و می کنند. اینها زمینه های عمده و اصلی بدحجابی و بی بندوباری برای سایرین فراهم می سازند!

 ج- غلبه روحیه راحت طلبی و بی قیدی و فرار از مسئولیت عده کثیری از افراد لاابالی و بی توجه به حلال ها و حرام های الهی، اعم از مرد و زن، دختر و پسر، تن دردادن به مقررات شرعی و قبول محدودیت های دینی برایشان سخت است و با بهانه ها و توجیه های مختلف از زیربارقبول مسئولیتهای شرعی و رعایت احکام دین شانه خالی می کنند. می گویند حجاب ویا هر واجب دیگری ما را به زحمت می اندازد و برای ما سخت است که آن را رعایت کنیم.

در پاسخ به این گونه افراد چند نکته را باید متذکر شد:

 

1-     انسان با شرایط وبا تربیت خاصی، انسان است و فقط تحت تربیت ویژه ای می تواند از سطح زندگی حیوانی، زندگی انسانی ترقی نماید.

2-     محدودیت لازمه هرنوع تربیتی است. بی قیدترین ولاابالی ترین و ناآگاه ترین مردم اصل لزوم محدودیت و رعایت دستورالعمل ها در تربیت را قبول دارند.

3-     بی قیدی وراحت طلبی و شانه خالی کردن از احکام الهی واقعا راحتی نمی آورد و فرار از مقررات دینی برای راحتی، خیالی بیش نیست، به چند دلیل: اول اینکه احکام دینی مبتنی برانسان شناسی دینی است .دین برای سعادت و خوشبختی دنیا و آخرت مردم آمده است. خداوند این طور اراده کرده که

4-     کسی که از یاد او و اجرای دستوراتش سرباز زند، به فشارهای مختلف روحی و تنگناهای روحی دچار شود وبرعکس کسانی که با خدا پیوند دارند ومطیع دستورات او هستند آرامش و نشاط خاصی دارند که این آرامش همان خواسته روحشان است.

 

دوم این که کسالت و تنبلی در برابر مقررات الهی و ترک واجبات، موجب گرفتاری انسان به خشم الهی و عذاب او می شود. کسی که حجاب را برای راحتی کنار می گذارد باید بداند سختی و عذابی طولانی و دردناک در انتظارش است.

 د- احساس حقارت و کمبود شخصیت

 اصولا فقر در هر صورتی انسان را به ذلت و گدایی و التماس می اندازد. چه فقر مادی و چه فقر معنوی.از میان انواع فقرها هیچ فقری به سختی و زشتی فقر روحی و معنوی نیست.کسی که روحش و شخصیت اش فقیر است محتاج بیرون از خود است. او همیشه گدایی شخصیت می کند و راستی که بد فقری است. بدحجابی و بی حجابی ، اسارت و گدایی نگاه و توجه دیگران است.

 ه- دوستان نامناسب و ناباب

 علت بدحجابی بعضی از اشخاص به خاطرداشتن دوستان ناباب می باشد. از اول دختروزن خوبی بوده، ولی در اثربی اطلاعی و عدم ایمان قوی تحت تأثیر دوست بدحجابش قرار می گیرد.در حالی که دختران مسلمان باید بدانند انسان نباید به هیچ دوست و انسانی اطمینان کامل داشته باشد. درصورتی که دوست انسان گناه می کند که بدحجابی یکی از گناهان بزرگ است. اگر می تواند به او تذکر دهد و اصلاحش گرداند و اگر نمی تواند به حال خودش رهایش کند.

بخش دوم

 

پیامدهای ناگوار بدحجابی بر اجتماع

 

1-طلاق و تهدید خانواده

 از پی آمدها ی زیان بار رعایت نکردن عفاف و حجاب، طلاق و جدایی زن و شوهر و از هم پاشیدن نظام خانواده است؛ طلاق در نظر اسلام مبغوض ترین حلال می باشد که تنها در صورت اختلافات حل ناشدنی ضرورت می یابد. اسلام عزیز به منظور حفظ و تحکیم نظام خانواده و افزایش صفا و صمیمیت میان همسران وجلوگیری از اختلافات شدید خانواده و فروپاشی آن، تدابیرحکیمانه ای اندیشیده است. معیارهایی از قبیل ایمان، آراستگی به فضایل اخلاقی و انسانی، اصالت خانوادگی و امثال اینها را برای انتخاب همسر شایسته، مقرر فرموده و حقوق و وظایفی را برای زوجین مشخص کرده است. برای طلاق نیز شرایطی معین کرده که شامل بعد از آن، هم چون رجوع و بازگشت دوباره شوهر به زندگی مشترک می شود، همه اینها مربوط به خانواده است.اما آنچه به اجتماع باز می گردد، سلامت و امنیت جامعه از هر گونه اقدامات منافی عفت و حیا است.

مهمترین گفتار بحث عوامل و سرمنشأ طلاق استأ طلاق است؛ موضوع طلاق از جهات و عوامل گوناگون قابل بررسی و تبیین می باشد و غالبا ریشه آن به طور عمده حرمت ننهاندن زنان به خویشتن دراثر فاصله گرفتن از پوشش خدا پسندانه و درنتیجه آسیب دیدن عفت عمومی و اخلاق فردی و اجتماعی است.برای روشن شدن این بحث جهات و عوامل طلاق را مورد توجه و بررسی قرار می دهیم:

 الف- هوس مداری در خانواده

 اساسا طلاق در اثر اختلافات عمیق زن و شوهر تحقق می یابد که عمدتا از خودخواهی و هوس ناشی می شود.

 عامل بسیار موثر و سازنده در شخصیت الهی انسان، عفت عمومی، سلامت و پاکی جامعه از عوامل غفلت آفرین و هوس آلود و ناپاکی ها است که عمده آنها هتک حریم حجاب و پوشش عفیفانه و ضعف غیرت و عفت دختران احساس مسئولیت پدران و مادران و شوهران آنها می باشد که افراد جامعه را به سمت هوس های نفسانی سوق داده و باعث تباهی اخلاق آنان می گردند؛ در نتیجه حق محوری جای خود را به هوس بازی و خودخواهی می دهد که عامل اصلی بروز اختلافات و در نهایت طلاق است.

 ب- چشم چرانی و مقایسه با همسر

 هرگاه زنان با ظاهری آراسته و بدن نما در جامعه حاضر شوند، مردان عادی با چشم چرانی و مشاهده زیبایی های ظاهری و مقایسه همسران خویش با این زنان ...که طبیعتا میوه تلخ آن بی رغبتی یا کاهش محبت به همسران خود می باشد- زمینه بهانه جویی مردان و عیب جویی وتحقیر و بی احترامی به زنان خویش و درنتیجه بروز اختلافات، ایجاد شده و در نهایت به طلاق و جدایی کشیده می شود.

 ج- شهوت طلبی و لذت گرایی

 ازدواج، پیوند واتحاد و مصاحبت جسمی زوجین است و این اتحاد در صورتی محقق می شود که دو روح در ابعاد والای انسانی از سنخیت و شباهت برخوردار باشند. آزادی غیر معقول زنان- که آزادی در اسارت هوا و هوس است- شعله های هوس و شهوت را در مردان بر می فروزد و لذت گرایی را در آنان رشد می دهد.لذا عده ای برای تأمین خواسته های شهوانی بی حد و مرز خود با ترفندهای گوناگون، همسران خویش را طلاق می دهند تا به خودخواهی و شهوت حیوانیشان پاسخ مثبت بدهند!

 د- دوستی های نامشروع

حضور تحریک آمیز زنان درصحنه اجتماع، از یک سو باعث ایجاد روحیه شهوانی در مردان، در نتیجه رواج دوستی با صنف مخالف و روابط نامشروع می شود؛ به گونه ای که علاقه آنها به همسران خود کاهش می یابد و در نتیجه پایه و رکن زندگی شیرین متزلزل می گردد.

ه- غفلت از معیارهای اصولی در گزینش همسر

 خودنمایی دختران سبب انتخاب و گزینش غلط و نادرست آنان در ازدواج می گردد، و غفلت از معیارهای اصولی و سازنده درانتخاب همسر، مانع واقع بینی شده و در نتیجه پس از ازدواج و گذشت مدت زمانی متوجه شکست در ازدواج شده و به تدریج میان آنان و شوهران شان فاصله می افتد و سرانجام کارشان به طلاق کشیده می شود.

 و- فریب ظواهرآراسته و انتقام جویی خودآرایی و نمایش جاذبه های زنانه موجب می شود جوانان مجرد، از ظواهر آراسته و آرایش شده آنها فریب خورده و شیفته آنها گردند وپس از ازدواج و چند روز و سال دریابندکه همسرشان شایسته محبوبیت نبوده و در این پیوند زناشویی ناموفق بوده و دچار زیان شده اند. دراین صورت عشق تبدیل به نفرت  دشمنی می شود و درصدد انتقام بر می آیند و ضمن تحقیر سرزنش و عیب جویی و سوءظن به همسران خود، درنهایت آنان را طلاق می دهند.

 2- گرایش مردان به چندهمسری

 از ویژگی های زنان، انحصارطلبی درمعشوق و محبوب بودن است؛ اقتضای یگانه معشوقه بودن زن آن است که قلب همسرش کسی جزاو را نخواهد و قلبش تنها در گرو محبت و عشق او و فرزندانش باشد و هرگز سراغ زن دیگر –هوو- نرود ؛ اگر چه این میل طبیعی باید تعدیل شود.زندگی تک همسری بهتر وبا صفا تر است، مگر در مواقع ضروری و با رعایت شرایط خاصی بویژه شرایط عدالت که در قرآن و روایات اهل بیت برآنها تاکید شده است.اما بحث در ازدواج های غیرمنطقی وغیرضروری است که بدون تردید علت آن هوس بازی و شهوت رانی است اما نباید فراموش کرد که غالبا منشأ چنین ازدواج هایی جلوه گری و پوشش های تحریک آمیز زنان است؛ به عبارتی بد حجابی و خودنمایی زنان با تحریک پذیری و ایجاد شهوت و هوس در مردان ارتباط مستقیم و تنگاتنگی دارد؛ امکان ندارد تحریک جنسی درجامعه باشد اما در مردان عادی جامعه که از کنترل چشم و تقوای لازم برخوردار نیستند، هوس و میل به کام جویی ایجاد نکند و همین هوس و میل هاست که درمردان تک همسر گرایش به ازدواج مجدد را پدید می آورد، زیرا چنین مردانی با دلدادگی و مجذوب شدن به جاذبه های آشکار زنان، اندک اندک به ازدواج با آنها تمایل نشان می دهند که با کاهش محبوبیت همسر قبلی ملازم و همراه است و یا چه بسا محبت او را از دل خارج نموده وتنها به همسر جدید خود می اندیشند و دل می بندند.بدیهی است کاهش محبوبیت فشارهای روحی و اختلال های روانی و جسمی را برای زن اول وفرزندان او ایجاد می کند.

 -     تضعیف غیرت ناموسی

غیرت از فضیلت های الهی وانسانی است که همواره حافظ و نگاهبان ناموس خداوند- دین و آیین او- و ناموس انسان و جامعه در برابر خدا ارزش ها و عوامل انحراف زا می باشد که نتیجه آن تأمین و استمرار شرف انسانی و امنیت اجتماعی و نسل پاک بوده و منشأ فطری و آسمانی دارد.غیرت به معنای عام کلمه از میوه های طراوت بخش و خویشتن داری است و جامعه ای که زنانش از عفاف و پوشش کامل و صحیح برخوردار نیستند عفت عمومی را در معرض خطر قرار می دهند و نتیجه آن کاهش یا نابودی غیرت است.

 بیماری بی حجابی و بدحجابی با بیماری فقدان یا ضعف غیرت رابطه و تأثیر متقابل دارد؛ یعنی از یک طرف دوری زنان از لباس حیا به غیرت مردان به ویژه نسل نوخاسته ضربه می زند و از طرف دیگر از علت های و ریشه های عمده این بیماری خطرناک و فاجعه آفرین، نبود یا ضعف غیرت و عفت پدران یا شوهران است که درپیشگاه خداوند مسئول خواهند بود و درگناهانی که دختران یا همسران خودنمایی آنها دراین باره مرتکب می شوند و درجرم ها و فاجعه هایی که از طریق آنها درجامعه و جوانان آن ایجاد

 می شود، شریک خواهند بود و عاقبت نتیجه وخیم آن را خواهند دید؛ آنان باید بدانند که بزرگترین دشمنی را درحق خود و خانواده خویش در لباس دوستی می کنند و وظیفه قرآنی خود را در برابر آنان انجام نمی دهند؛ آن جا که قرآن کریم می فرماید : «ای کسانی که ایمان آورده اید خود وخانواده تان را ازآتشی که هیزمش انسان و سنگ – بت ها – است باز دارید.»

 6-     ایجاد اختلال روانی و عصبی

  بیماری های روحی و اختلال های روانی و عصبی ناشی از چند عامل است که ریشه عمده آن ها را باید در جامعه هوس آلود وخودنمایی زنان جست و جوکرد دراین جا آنها را برمی شماریم:

 الف- محرومیت از نیازهای ضروری جسمی و مادی

 عواطف انسانی دراثر گرایش به سمت بی بندو باری ها و شهوات ودنیا زدگی تضعیف گشته و در نهایت از امور انسانی والهی همانند کمک به محرومان و نیازمندان جامعه غفلت خواهد شد.اصولا منشأ فقرها و محرومیت ها همانا نظم و بی عدالتی و نرسیدن طبقه محروم و کم درآمد به حقوق مسلم خود است که محصول عواملی از جمله غفلت طبقه  مرفه از مبدأ و معاد فریب خوردن از جاذبه های دنیایی و تحریکات جنسی می باشد، لذا در زمان حکومت حضرت مهدی (ع) این نوع فقر اقتصادی رخت برمی بندد.

 ب- عدم تأمین نیازهای عالی روحی

 همان گونه که کم توجهی به نیازهای جسمی و بدنی، سلامت بدن و چه بسا حیات طبیعی انسان را در معرض خطر قرار می دهد،بی اعتنایی به نیازها و خواسته های روحی و قوانین مربوط به روان هم سلامت روح و شخصیت را مختل کرده ، حیات معنوی آن را در معرض خطر قرار می دهد ،کشاندن افراد به سمت شهوات و تمایلات غیر معقول نفسانی از طریق تحریکات جنسی زنان وامثال آن ، موجب بی اعتنایی و یا کم توجهی به نیازهای باطنی و روحی می شود؛ به همین دلیل بیماری خود فراموشی و ازخود بیگانگی از شایع ترین بیماری های روحی است که اکثر افراد بشر دچارآن هستند و عمده اختلال ها و بیماری های روانی و مشکلات جوامع بشری ناشی از آن است.

 ج- انحراف از فطرت انسانی و مسیر طبیعی غریزه جنسی

 به طور کلی هر حرکتی که برخلاف ساختار فطرت و طبیعت آدمی باشد،ضربه و زیان بزرگی بر گوهرشریف روح و جسم است انحرافات جنسی نیزکه عمده ترین عامل آن لاقیدی و بدحجابی است، هرکدام منشأ اختلال ها و بیماری های روانی و عوارض نامطلوب جسمی خواهد بود.

 د- شهوت طلبی افراطی و غیرقابل کنترل

 غریزه جنسی از نظر حرارت جسمی ظرفیت محدودی دارد،به همین دلیل غریزه جنسی با یک همسر ارضا می گردد ، اما از نظر روحی ممکن است به صورت عطش نفسانی درآید و گنجایش نامحدود و ارضا نشدنی پیدا کند.این حالت غالبا به خاطر کنار زدن حریم ارزشی حجاب و معاشرت های آزاد و سهولت اطفا و ارضای شهوت از راه نامشروع به وجود می آید. و از آن جا که آرزوها وخواسته های نفسانی نامحدود دردنیای محدود محقق نمی شود لذا در اثر احساس محرومیت تعادل روحی و روانی خویش را ازدست داده و گرفتار انواع بیماری ها و اختلال های روانی خواهد شد! نتیجه این که تن دادن به حکم عقل و وحی درباره لزوم و ضرورت پوشش کامل اسلامی و رعایت عفاف و شئون انسانی برای حفظ آرامش و بهداشت روانی و عصبی دارای اهمیت و برکات فراوانی است و بی اعتنایی به آنها منجر به آسیب های روحی و روانی و عصبی افراد جامعه می شود، بلکه گریبان خود زنان خودنما و بدحجاب و همسران و فرزندان امروز و فردای آنها را نیزمی گیرد.

 ۷-     سلب امنیت زنان

امنیت جنسی، جانی  و آبرویی زنان در جامعه از مهمترین نیازهای اجتماعی آنان است .این امنیت با توجه به ویژگی های خاص آنان چه از بعد جاذبه های جنسی، جسمی و رفتاری که خداوند برای تحقق و تداوم مقام معشوقه بودن در خانواده به آنان ارزانی داشته و چه از جهت ضعف جسمانی در مقایسه با مردان که آن هم ناشی از لطافت، ظرافت و جمال آنهاست از اهمیت بسیاری برخوردار است.عفاف باطنی و فطری زن، زینت گوهر روح و دژ محکم امنیتی اوست و عامل حجاب کامل و عدم اختلاط با مردان ضامن کنترل غریزه ها و میل های او و حافظ بهداشت و سلامت روانی، اخلاقی و غریزی افراد جامعه و بالاخره باعث تأمین امنیت اجتماعی زن است.

 درجامعه ای که زنان با زیر پا گذاشتن حکم فطرت و شریعت خود را در معرض تماشای نامحرمان قرار می دهند و زینت ها و اندام های تحریک کننده خود را به دیگران نمایش می دهند، مردان به ویژه جوانان با مشاهده و دیدن آنها دچار فشار روانی وهیجان های شدید جنسی و طغیان شهوت شده و تسلیم تند باد هوس می شوند و جرأت تجاوز به حریم زنان ودختران را پیدا می کنند.بنابراین آن چه امنیت اجتماعی زنان و جامعه را تأمین می کند، انسانیت و معنویت حاکم بر جامعه است که بن مایه و اساس آن دین کامل اسلام می باشد؛ جامعه ای که یاد خدا و هدف والای زندگی دردل و جان افرادش حکومت می کند و روابط آنها برپایه توحید و خدا محوری می باشد، امنیت آن جامعه ازجمله زنان تأمین خواهد بود.

8-     شیوع انحراف جنسی

 انسان ها- اعم از مرد و زن – دربرابر غریزه جنسی به سه گروه تقسیم می شوند:

1-     کنترل و تعدیل درسایه تقوای الهی واشباع آن از راه ازدواج؛

2-     افراط و زیاده روی و انحراف؛

3-     تفریط و بی توجهی به این میل نفسانی؛

 انسان های با تقوا و مؤمن که جز به معشوق و دلربای حقیقی دل نبسته و عظمت و جودی خویش و تمام نعمت های خود را از لطف او می دانند و از حساب و کتاب آخرت هراسناکند، لذا به هنگام روبه رو شدن با عوامل مهیج و هوس انگیز با الگوگیری و پیروی از حضرت یوسف(ع) درسایه محکم ترین و مطمئن ترین دژها یعنی پناه بردن به خداوند و یاد او خویشتن داری و صبرپیشه می کنند.کسانی که راه سوم را برگزیده و غریزه خود را سرکوب می کنند، کارشان به حکم عقل و شرع ناپسند و مذموم است، و با هدف آفرینش غریزه جنسی- که تولید نسل است- مغایر می باشد.امادسته دوم- که موضوع بحث ماست- کسانی اند که از دین و ایمان تهی بوده و یا ایمان ضعیفی دارند؛ این افراد هنگام مواجه شدن با عوامل هیجان برانگیز و تحریک کننده ، پا از دایره تقوا و عفاف بیرون می نهند و به انحراف جنسی می آلایند.

 راههای مبارزه با بدحجابی و بی حجابی

 خداوند بزرگ برای هر درد ظاهری و باطنی، درجاتی مشخص نموده است. و دردهای باطنی و روحی به مراتب برای جامعه مهلک تر از دردهای ظاهری است و تا به امروز آنچه جوامع مختلف را نابود کرده دردهای روحی مانند تنبلی، ترس، شهوترانی، بی اعتنایی به دستورهای خدای بزرگ و انبیا و ائمه معصومین(ع) و رهبران متعهد دین بوده است بد حجابی و بی توجهی مردان نسبت به ناموسشان نیز شاخه ای از همین دردهاست! اینک راه اصلاح این درد:

 -     اعتلای فرهنگ حجاب درجامعه

زنی که از مقام و ارزشهای واقعی خود آگاهی یابد و فلسفه حجاب را از دیدگاه اسلامی بداند و درانتخاب حجاب، ریشه ای برخورد کند نه موروثی، در این صورت دیگر حجاب را یک حصاروزندان برای خود تلقی نمی کند؛ بلکه آن را وقار و متانت برای خویش می یابد.وقتی آگاهی افراد جامعه نسبت به ضرورت حجاب بالا رفت، دیگر نیازی نیست که نیروی تهدید آمیز از بیرون، زنان را مجبور به رعایت حجاب سازد. چنین زنی حتی اگر در بدترین شرایط و فاسدترین مکانها قرار بگیرد با شهامت و آگاهی و بدون توجه به عقاید دیگران حجاب و عفت خویش را حفظ خواهد کرد.اصل این است که مقام واقعی زن به وی شناسانده شود تا بفهمد که ارزش یک زن د ربدن مادی و زیبایی های ظاهری او خلاصه نشده و مقام او بالاتر و والاتر از آن است که بخواهد با خودنمایی، این ارزش کاذب و سطحی و زودگذر را حفظ کند و یا فقط حجاب، این ارزش دروغین را از دست بدهد.یک زن کامل و زنی که به ارزشهای بالاتر می اندیشد، بی نیاز از خودنمایی با این ارزشهای پست و ذلیل گونه است.

برای زایل کردن تفکرات نادرست و خام در زنان جامعه باید اندیشه ای برتر جایگزین آنها بسازیم واین جز با اعتلای فرهنگی جامعه میسر نخواهد شد.

2-     تقویت ایمان و اعتقاد

درزن باید باوراستوار، ایمان عمیق ایجاد شود، زنی که دل به حق داده و اندیشه به خدا سپرده و فرجام زندگی دنیوی اش را پذیرفته چطورحاضر می شود خودآرایی و خودنمایی کند و خود را در معرض دیده های آلوده قرار دهد و زمینه های تلذذ دیگران و مآلاً فساد آفرینی را به وجود آورد؟!

3-     احیاء فرهنگ اصیل اسلامی

 احیاء ارزشهای اصیل اسلامی و فراخوانی زن مسلمان به تعقل و دریافتن ارزشها و آفریدن روح تعبد و تعهد نسبت به این ها نقش مهمی دراین زمینه خواهد داشت.زن مومن باید به آنچه اسلام بعنوان ارزش بدان می نگرد باور داشته باشد و بداند که شخصیت و عظمت او در گرو روح بلند، اندیشه والا، قلب پاک ، وجان پیراسته از آلودگی است که او را به روشی انسانی و منشی اسلامی فراخواهد خواند و بداند تن آرایه بسته و ظاهر فریبنده هرگز نمایشگر شخصیت او نیست.

4-شناساندن الگوهای والا

الگوها درساختارروحی و رفتاری نقش مهمی دارد. امروز یکی از تأسفهای جدی این است که زن مسلمان آن چنان که بایسته و شایسته است با چهره های بلند تاریخ اسلام آشنا نیست، زندگانی حضرت زهرا(س) و فرزند برومندش پیام آور عاشورا حضرت زینب(س) و دیگر چهره های والای تاریخ گذشته و معاصر باید برای زن مومن نشان داده شود تا بنگرد چه سان با حفظ هویت و شخصیت و وقار و متانت می تواند در جامعه حضور پیدا کرده و ایفای نقش نماید. زن اگر حب علی(ع) را فرا گرفت و او را راهبر شناخت و خاندان او را الگو پذیرفت و برراهی رفت که اهل البیت(ع) رفته اند وآنان را سر مشق گرفت، رویین تن می شود و حضورش در جامعه دلهره آفرین نخواهد بود.

 نتیجه

 با رعایت حجاب و عفاف از طرف مردان و زنان(بویژه بانوان درزمینه حفظ حجاب) جامعه از بسیاری از خطرات حفظ خواهد شد و مهمتر از همه این که با حفظ حجاب کیان خانواده که اصلی ترین نهاد اجتماع است در معرض خطر قرار نمی گیرد.

 برای رسیدن به این منظور باید فرهنگ حجاب در جامعه گسترش پیدا کند، و دراین امر دولت، خود مردم، رسانه های گروهی می توانند نقش مؤثری بر ترویج حجاب داشته باشند، که درصورت تحقق این موضوع جامعه از خطرات حفظ می شود.

گردآورنده :زینب سیاوشی  طلبه حوزه علمیه حضرت عبدالعظیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت 10:46  توسط تسنیم  |